تبليغاتX
دورها آوایی است

دورها آوایی است

عشق

انسان هنگامی عاشق می شود که مورد توجه مثبت بی قید و شرط واقع شود یعنی تمام ابعاد وجودش مورد پذیرش طرف مقابل قرار گیرد. این بر می گردد به ذات الهی ما، چون ما هر چه که باشیم ذات مشترکی داریم که الهی و روحانی است و محبت از آنجا بر می خیزد و عشق نیرویی است که ذات را می نماید. اگر عشق دوانسان به یکدیگر باعث شود که با ذات یکدیگر یعنی با عمق وجود خویش، با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، این عشق ماندنی البته عشق همواره نیاز به مراقبت دارد. 

اما اگر عشق انسانی حالت پرستش معشوق را پیدا کند، در واقع ناشی از خداگون بودن انسان برای معشوق و میل پرستش در عاشق است و چنین عشقی در بعد انسانی، انحراف حالات طبیعی انسان است.

اما عشق به معنای دوست داشتن راستین تمام انسانها به معنای شریک شدن در محدودیت های مشترک انسانی یکدیگر، درک غربت و ارتباط با ذات انسانهاست، و این عشق باعث می شود که عمق وجود یکدیگر را درک کنیم. عشق انسانی نشانه است و راه. و عشق الهی مقصد است. وقتی به مقصد برسی نیاز به راه نداری اما ما در راهیم. 

اما عشق الهی از یک طلب و یک نیاز شروع می شود، از یک میل به نامتناهی و مطلق و فراتر رفتن از محدودیت ها، و خاصیت این عشق فانی شدن و مردن است، چون برای رسیدن به نامتناهی راهی جزآن وجود ندارد.   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 18:10  توسط هدی سادات احمدی  | 

خسته ام از این دنیا

کجاست دمی که در وحدت نگاهی غربت را زمزمه کنیم. کجاست نگاهی که سکوتش امتداد فریاد را بشکافد. کجاست نگاهی از هزاران کلام رساتر، کجاست نگاهی از سر آشنایی تا منتهای ادراک. کجاست آنکه در نگاهش غربت ببارد... و چه شرمگینانه به هم که میرسیم از حقیقت خستگیهامان می گریزیم. حتی در تنهاییهامان با خویش بیگانه ایم... و چقدر خسته ام و هر چقدر که می گذرد بیگانه تر می شوم. کاش گاهی کنار هم به جای اینهمه شکوه و شکایت، دمی با هم غربت دنیا را می گریستیم و صبورانه دم بر نمی آوردیم و می دانستیم که این همه غصه و درد نه امروزی و نه دیروزی و نه اینجایی و نه آنجایی است و همه جای دنیا آسمان همین رنگ است. گرچه گاهی این زمان و این مکان گویی می خواهد تمامی پستی دنیا را برای تنهای خسته مان یکجا به نمایش بگذارد اما بیا تا هیچ نگوییم به جز آهی و نگاهی.

و بگذریم که بیشترمان شده ایم مصداق این کلام: فریفته دنیا و در عین حال بدگوی آن...

و چه سخت است که انسان بیگانه گردد اما آشنای بیگانه شده ای نیابد، اما آشنایش را نیابد... و تنها امید است و ایمان که این روزها را گذشتنی می کند. امید به گذشتن این ایام و امدن ایامی دگر. و شاید آه و نگاه فقط بهانه ای برای تاب آوردن این روزها. 

به راستی که چقدر تنهایم...

 نوشته شده در 27 فروردین

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 12:43  توسط هدی سادات احمدی  | 

تفاوت انسان با سایر موجودات

آگاهی انسان به خویش: انسان تنها موجودی است که می تواند به خود نگاه کند، می تواند تصمیم بگیرد که پشت به نور کند تا سایه خویش بر زمین را مشاهده کند. تنها انسان است که این امکان را دارد تا خویش را به طور مستقل مورد بررسی قرار دهد، گرچه هیچ موجودی در هستی هویت مستقلی ندارد اما بررسی خویش به طور مستقل امکان شناخت خویش و شناخت سطح وجودی خویش را به ما می دهد، سایر موجودات نمی توانند خود را فارغ از کل هستی و کل مجموعه ای که در آن قرار گرفته اند بشناسند. انسان وقتی قادر است که خود را به طور مستقل بشناسد، این توهم پیش می آید که وجود مستقل یا قائم بذاتی است و در این صورت اگر در همین توهم بماند و خالق را فراموش کند، دچار سیر نزولی می شود. اما هدف از اینکه انسان قادر به شناخت خویش باشد آن است که بتواند موقعیت فعلی خویش را در هستی و در گستره ی خویش(آنچه می تواند باشد، چرا که وجود انسان مانند وجود هستی ذومراتب است) تشخیص دهد و از طریق این آگاهی بتواند از لحاظ وجودی حرکت کند و اینگونه است که به گفته ملاصدرا تفاوت انسان با سایر موجودات این است که وجود انسان، وجودی مفتوح و منکشف است که می تواند از وجودی به وجود دیگر و از نشایی به نشاه دیگر حرکت کند.چرا که وقتی توانست وجود فعلی و وجود بالقوه خویش را تشخیص دهد("از" و "به" را تشخیص دهد) قادر به حرکت می شود. و هر انسانی می تواند در هر مرتبه تجلی یکی از اسماء الهی شود. در حالیکه سایر موجودات تنها می توانند تجلی یک اسم باشند. انسان در شناخت خویش از دو راه می تواند پی به وجود حق ببرد: یکی از راه ادراک نیازمندی و ضعف خویش و دوم ادراک کمال طلبی خویش و از این طریق پی بردن به ذات الهی(خداخواهی) خویش. اما تا از نور وحی بهره برده نشود، این پی بردن بسیار سخت و در بسیاری از موارد ناممکن است.

و انسان وقتی به خویش می نگرد خود را خدا می انگارد چون در وجود خویش توانایی های و قابلیت های زیادی را می بیند و بالعرض بودن این توانایی ها را درک نمی کند. و در نتیجه خود را بزرگتر از سایر موجودات و انسانها می داند و در نتیجه وارد حیطه کبریای الهی می شود و دچار سیر نزولی می گردد. انسان می تواند تمام اسما الهی را دارا شود به جز صفت تکبر که خاص خداست چرا که تنها خداست که از تمام موجودات برتر و بزرگتر است و سایر موجودات همه مخلوقند. و شاید صراط مستقیمی که بیان شده از مو باریکتر است همین مرز بین خدا و انسان است. 

نوشته شده در 31 تیر

 

 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 12:37  توسط هدی سادات احمدی  | 

محدودیت انسان

انسان، همواره وقتی روی به یک جانب و زاویه و قالب دارد از یک روی دگر غافل است. اگر آگاه به این جهلش نباشد در جهل خود می ماند و اگر آگاه باشد در خوف و رجایی پیش رونده قرار گرفته است.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 12:27  توسط هدی سادات احمدی  | 

چیست آن نشناختنی

با زندگی در آمیز، در لحظه باش تا به عمق حکمت های جاری وقایع رسی.

در همان حال که عمیقا وقایع و پدیده ها را تجربه می کنی، در آنها غرق نشو و از آنها گذر کن تا از منظری بالا به عمق وقایع و پدیده ها دست یابی.

 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 12:1  توسط هدی سادات احمدی  | 

وعشق

عشق رمز و رمز گشای زندگی است

عشق هیچت می کند اما تحقیرت نمی کند

و چقدر سخت است عاقلانه عاشق شدن

و چقدر سخت است که بدانی، انسان چه بازیهایی که به نام عشق دارد، چه نیازها به نام عشق چه و چه....

و ما همچنان نیازمند عشق

مشتاق لطافتش، مشتاق حد اعلای بیکرانگیش

و عشق در هر بعد از وجود رنگی دارد و شکلی

نه، شاید عشق دو صورت دارد و نه چهار صورت، عشق جسمانی و عشق معنوی

در هر حال آدم در مرتبه های پایین تر وجودش یک عشق ملموس تر و عینی تر را می خواد تا جایی که برسه به یک عشق کاملا غیر مادی. می خواد از یک عشق مادی بی فاصله شروع کنه تا یک عشق عاطفی تا یک عشق ادراکی و تا یک عشق ندیدنی تا عشق الهی.

و عشق مادی مانند هر پدیده دیگری صورتی است از عشق روحانی و غیر مادی

عشق التهاب آور است

از این اندیشه نگرانی که معشوق نسبت به تو چگونه است

عشق غیر نمی پذیرد، فراگیر است، قلب و عقل را

هستی برکن است، تمام ادعاها و منیت ها و ساخته ها را محو می کند چون معشوق خواهد.

در اندیشه وصل و حذر از هجران قرار را می برد

لطیف و نافذ است

و بیدار کننده وجه عمیق انسان

نوشته شده در 26 مرداد

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 11:52  توسط هدی سادات احمدی  | 

مغشوشیات

و تراکم و تزاحم خواستها در تعامل با محدودیتهای فراوان توانم رابرده. و چقدر دوست دارم که کسی درکم کند دلداریم دهد و راه را نشانم دهد. راهی که راضیم کند.

چقدر خسته و کسل و بی حوصله ام. به کدامین راه روم؟ کدامین عشق در سر بپرورانم؟ چه کنم؟ تردید....

در این جامعه چه باید کرد. سر این کلاف سر در گم کجاست. چقدر غصه جامعه و دیگران میخورم و هیج نمی توانم کنم. و غصه خودم را هم میخورم. بهترین کاری که میتوانم برای خودم کنم چیست

امیدوارم که خدا راه رو نشونم بده.  

نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور     

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 11:50  توسط هدی سادات احمدی  | 

دردمندی انسان

آدم اگه هیچی نخواهد، هیچ مشکلی هم تو زندگیش نداره. و البته به هیچ جا هم نمیرسه شاید هم برسه. بستگی داره که این نخواستن یه نخواستن منفعلانه و از سر جبر باشه یا یه نخواستن فعالانه و اگاهانه. همه درد ادمها از خواسته هاشونه، هرچه بیشتر بخوای دردت بیشتره

البته قبلا گفته بودم که تمام دردمندی ادمها از دانایی و زیباییه، دو چیزی که باید پنهان بمونن وگرنه سر ادم بر باد میره. شاید ایندو باعث میشه که خواسته های آدم هم بیشتر بشه...

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 11:49  توسط هدی سادات احمدی  | 

رقص طبیعت

 و طبیعت یک رقص موزون است. نوازنده ان نسیم است و باد. و درست که فکر می کنی می بینی در طبیعت همان که از همه بی شکل تر است به کل طبیعت شکل می دهد: نسیم. نسیم است که به حرکت گیاهان و ابرها شکل می دهد و نور که حرکت گیاهان به سوی اوست و آب که به سنگ سخت شکل می دهد.

و سنگ سخت بی انکه بداند ارام ارام شکلش همانی میشود که طبیعت برایش مقدر کرده، و وقتی ناگهان می شکافد شعور هم به آن اضافه می شود... درست مثل ادمهای سخت. کمتر از همه تحت تاثیر طبیعت قرار می گیرد و کمتر از همه تاثیر گذار است.آنقدر تغییراتش جزئی است که از آن ناآگاه است و آنقدر در مقابل تغییر ایستادگی می کند که ناگهان می شکافد و در این موقع است که متوجه تغییر می شود. اما آب چقدر شکلش هر لحظه عوض می شود و شکل بستر می شود و چقدر طبیعت را تحت تاثیر خود قرار می دهد(تاثیر گذار و تاثیر پذیر). و باد که شکلی ندارد اما در عمق طبیعت بر همه چیز تاثیر میگذارد.

نوشته شده در دو شنبه 14 شهریور

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 11:47  توسط هدی سادات احمدی  | 

رمزگشای هستی

سلام من دوباره به وبلاگم برگشتم، تصمیم گرفته ام که هر روز هر مطلبی که به ذهنم میرسه رو بنویسم. حیفه ننویسم.

اما قبل از اینکه به طور روزانه بنویسم، یک سری مطالبی که از قبل نوشته بودم و در وبلاگم نگذاشته بودم رو میگذارم تو وبلاگ. این مطلب رو جمعه هفته پیش(11 شهریور) که جنگل بودیم به ذهنم رسید و دوشنبه نوشتمش.

و وقتی توی یک جنگل دور از هیاهوی شهر و آدمهاش، دور از تمام آلودگی ها و ناپاکی ها، در سکوت شب، به آسمان پرستاره نگاه می کنی، عظمت این همه ستاره و سیاره و کهکشانهای پرستاره می گیردت. وقتی به این فکر می کنی که زمین تو میلیونها کهکشان موجود هیچه هیچه، به خودت میلرزی... اندیشیدم که تنها عشق است که می تواند تو را به عمق این عظمت ببرد. هیچ چیز دیگری چنین نیرویی ندارد. تنها عشق است که هیچت می کند تا بتوانی به ادراک این عظمت بنشینی. هرچقدر بیشتر باشی کمتر می توانی این عظمت را تاب بیاوری و هر چه هیچتر باشی، بیشتر. تنها عشق است که هیچ بودنت را نشانت می دهد به شیرینی. و چه چیز جز عشق می تواند هیچت کند اما تو خرسند باشی. خرسند باشی چون هیچ شدنت تو را به آن همه چیز پیوند می دهد. آنِ هستی...

و عشق خواستن چیزی است که تو فاقد آنی و خواهان آن. کمال مطلقی که می جوییش و هر مطلقی که می خواهیش و در ظرف وجودت نمی کنجد اما همین خواست را اگر درست با ظرافت و لطافتی که تمام ابعاد و انحناهای خواست را در بر گیرد،  بپرورانی، همین خواست در بدو امر بی منطق همین تو را به مقصد و به آنچه می خواهی می رساندت، تو خواست را می پرورانی و از او محافظت می کنی و او هم تو را می سوزاند و می سازند. عشق خواستن چیزی است که تو فاقد آنی اما جای خالی آن با تمام نشانش، با تمام طول و عرض و حجم و ارتفاعش درون تو هست، تو نداریش اما عمیقا می شناسیش، مثل رد پایی که در سرزمین وجودت حک شده و تمام نشانه های پا را دارد. اگر دقت کنی این رد پا را با هیچ رد پای دیگری اشتباه نمی گیری.

فطرت الهی ما اینچنین است، و همچنین انیما و آنیموسی که یونگ ازآن سخن می گفت. ما زنان درون خود یک مرد نداریم بلکه ردپا و نشان یک مرد را داریم و بالعکس. ما درون خود خدا نداریم اما ردپای خدا در وجود ماست. و ردپای انسان کامل. ما یک پازل چهارضلعی منفردیم که انحنای وجودمان فریاد میزند که در هر ضلع ما چه پازلی باید قرار گیرد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 11:46  توسط هدی سادات احمدی  |